كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
276
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
گرفته باشد نيازمند بود . هر طائفه ساخت يك قسمت از خندق را به عهده گرفت و محمد ( ص ) خود نيز به همراه ديگران مشغول به كار گرديد درحالىكه همان سرودى را كه هنگام ساخت مسجد مدينه مىخواندند همگى زمزمه مىكردند . قدرت روحى مسلمانان فوق العاده بالا به نظر مىرسيد : بعضى از ياران پيامبر بعدها نقل كردند كه محمد ( ص ) در هنگام كار و تلاش فوق العاده زيبا و بشاش به نظر مىرسيد و دائما با اطرفيان شوخى كرده و آنان را به خنده وامىداشت . او سرود جديدى را به مسلمين تعليم و خود آن را رهبرى مىنمود : خداوند براى كسى ديگر جز تو راهنمائى نگرديدهام ( و براى كسى جز تو زكات نداده و نماز به جاى نياوردهام . به ما آرامش ده ، قدمهاى ما را براى مقابله استوار ساز . اين دشمنان با ما جدال كردند تا ما را از راهمان بازدارند ، اما ما قبول نكرديم 55 در 31 مارس 627 ، سپاه قريش به جلگه مدينه وارد و آرامآرام به طرف شهر آمد تا به لبه خندق عظيمى كه قبلا نديده بود رسيد . مسلمانان در پشت تپهاى خاكى كه از خندق بيرون آورده بودند پنهان شده بودند ، جايگاه آنها در پاى كوه « سلع » نوعى برترى براى هدف قرار دادن دشمن محسوب مىگرديد . همينكه پيش قراولان سپاه مكه با ناباورى در حال بررسى خندق بودند بارانى از تير باريدن گرفت و نشان داد كه اهداف سادهاى براى مسلمانان به شمار مىآيند . آنان نيز به سرعت به عقب بازگشتند تا جائى كه ديگر در تيررس قرار نداشتند . به هر صورت ، اگرچه خندهدار به نظر مىرسيد ولى خندق سلمان هم از تعرض سنگين و ناگهانى سپاه مكه جلوگيرى نموده بود و هم فرماندهان سپاه مكه را از حل اين مشكل باز داشته بود . اينباره هم سپاه مكه به وسيله ابو سفيان ، عكرمه ( پسر ابو جهل ) ، خالد بن وليد و عمر بن عاص از دشمنان قسم خورده محمد ( ص ) رهبرى مىگرديد . اما سواره نظامى كه آنها خيلى به آن اتكا كرده بودند عملا ناكار آمد شده بود ، زيرا اسبان قدرت پريدن از روى اين خندق عظيم را نداشند . در يكى دو مورد هم كه چند نفر جرأت پريدن از خندق را پيدا نمودند ، سوار مربوطه بلافاصله تكهتكه شد . براى فرستادن پياده نظام هم ، اولا نردبانهائى مخصوص اين كار را نداشتند ، و ثانيا بدون داشتن فلاخن انداز كه راه را براى ورود پياده نظام باز نمايد اين كار به معنى دادن تلفات بىشمار بود . به هر صورت ، قريش غلبه بر خندق را غيرممكن مىديد و اين تجربه را به تلخى